پنل کلاس 61

منوی کلاس 1-6

پنل کلاس 61

 

 

 

       

کوه‌های آتشفشانی یکی از زیبایی‌های جهان خلقت است اما باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای بشر هم شده است. این کوه‌ها گاه باعث به وقع پیوستن وقایع عجیب و جالبی شده‌اند که در این مقاله به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱. هر روز حدود ۱۰ الی ۲۰ آتشفشان در اقصی نقاط زمین فوران می‌کنند.

آتشفشان

۲. کلمه‌ی آتشفشان در زبان انگلیسی (volcano) در اصل از اسم الهه‌ی رومی آتش (Vulcan) گرفته شده است.

۳. جنوبی‌ترین آتشفشان فعال روی زمین، در قطب جنوب قرار دارد. از این آتشفشان کریستال فوران می‌کند و به مرکز تحقیقات آمریکا بسیار نزدیک است.

۴. در اندونزی یک آتشفشان وجود دارد که از آن شعله‌های آبی بیرون می‌آید.

۵. در تاریخ یک آوریل سال ۱۹۷۴ دود سیاهی از کوه «Edgecumbe» که یک کوه آتشفشانی در آلاسکا است، برخاست. زمانی که خلبان گارد ساحلی برای بررسی موضوع به محل رفته بود، ۷۰ لاستیک ماشین را پیدا کرد که آتش زده شده‌اند و جمله‌ی «APRIL FOOL» (روز اول ماه آوریل که طی آن مردم با هم شوخی می‌کنند به هم «all fools' day» می‌گویند) را روی برف‌ها با اسپری نوشته بودند.

۶. در سال ۱۶۰۰ فوران یک آتشفشان در پرو باعث به‌وجود آمدن قحطی و کشته شدن ۲ میلیون نفر در روسیه شد!

۷. مقامات ژاپنی در اطراف آتشفشانی در کوه «میهارا» حصاری ساخته است تا از ورود ۲ هزار نفر که قصد خودکشی و پریدن به داخل آتشفشان را دارند، جلوگیری کنند.

۸. گفته می‌شود در نقاشی «ادوارد مونک» با نام «فریاد» که در نروژ قرار دارد، آسمان به دلیل فوران آتشفشان «کراکاتوا» در اندونزی قرمز رنگ است.

ادوارد مونک

۹. در سال ۱۹۴۳ یک سوراخ کوچک در مزرعه‌ی ذرت کشاورزی در مکزیک، بعد از یک هفته به آتشفشان بزرگی تبدیل شد که بعد از یک سال ارتفاع آن به ۳۳۵ متر رسید!

۱۰. هیچ کشور اروپایی به اندازه‌ی ایتالیا آتشفشان ندارد؛ این شبه جزیره روی گسل قرار دارد.

۱۱. در سال ۱۹۸۶ یک دریاچه‌ی آتشفشانی در کامرون، واقع درآفریقا، گاز سمی CO2 فوران کرد که باعث شد ۱۷۴۶ نفر در عرض چند دقیقه کشته شوند.

۱۲. ۸۰ درصد فوران‌های آتشفشانی زیر آب اتفاق میفتد.

۱۳. برخی فوران آتشفشان‌ها توانایی این را دارند که بازهای الکتریکی قوی ایجاد کنند که رعد و برق آن می‌تواند به طول دو مایل هم باشد.

۱۴. سیستم‌های آتشفشانی که زیر یلواستون (Yellowstone) وجود دارد، توانایی این را دارد که ۱۱ دره به اندازه‌ی گرند کنیون (Grand Canyons) را از گدازه پر کند.

۱۵. در جهان حدود ۱۵۰۰ آتشفشان فعال وجود دارد.

۱۶. در منظومه‌ی شمسی، سیاره ونوس با بیش از ۱۶۰۰ آتشفشان، بیش از سایر سیاره‌ها آتشفشان دارد.

۱۷. ورزش خطرناک موج‌سواری روی آتشفشان در سال ۲۰۰۴، در سرو نگرو، واقع در نیکاراگوئه اختراع شد.

آتشفشان سواری

۱۸. ۷۵ درصد از آتشفشان‌های فعال و خاموش جهان در حلقه‌ی آتش واقع شده است؛ این منطقه در چاله‌ی ژرف کف اقیانوس آرام قرار دارد.

۱۹. بزرگ‌ترین آتشفشان زیر آب جهان، تامو ماسیف (Tamu Massif) است که اندازه‌ی آن معادل مساحت نیومکزیکو است. 

۲۰. آتشفشان ماسایا (Masaya Volcano) که در ماناگوا، در نیکاراگوئه قرار دارد، وای‌فای دارد. محققان آن را برای پیش‌بینی بهتر فوران این آتشفشان نصب کرده‌اند.

 

   

                       

در دریای پرتلاطم زندگی همیشه موجی را می توان یافت که اگر با آن حرکت کنید شما را به ساحل خوشبختی می رساند …      

 

 

مهر، سرآغاز فصل علم آموزی است؛ علم چگونه آموختن !
در مهر، تلاش و ممارست و تفکر گرد هم می آیند تا علم را بیافرینند .
اول مهر، روز بازگشایی درهای قصر علم به روی جانهای مشتاق است .
مهر، شاهراهی است که به دروازه های علم منتهی می شود .
با مهر، به سوی باغ سبز و پرگل علم می رویم به امید آنکه با بوییدن گل های آن، آداب علم آموزی را نیز فراگیریم .
مهر، یک فرصت است؛ فرصت قدم نهادن در جاده پرپیچ و خمِ علم .
مهر، نقطه آغاز ماراتن علم آموزی است .
مهر، عرصه شکوفایی علم آموزی است .
سرچشمه های علم، در مهر، نهفته اند .
مهر، تداعی گر تلاش و پویایی در راه کسب علم است .
مهر، را با مهر، برای کسب آداب علم آموزی بیاغازیم .

 

 

من ، معـــــــــلم هستم
زندگی پشت نگاهم جاريست

سرزمين كلمات
تحت فرمان منست
قصر پنهان منست
قاصدك های لبانم هرروز
سبزه ی نام خدا را به جهان می بخشد
من معلم هستم
آخرين دغدغه هايم اينست :
نكند حرف مرا هيچ كس امروز نفهميد اصلا
نکند حرفی ماند ؟
نكند مجهولی
روی رخساره ی تن سو خته ی تخته سياه جا مانده ست ؟
من معلم هستم
هر شب از آينه ها می پرسم :
به كدامين شيوه ؟
وسعت ياد خدا را بكشانم به كلاس ؟
بچه ها را ببرم تا لب درياچه ی عشق ؟
غرق دريای تفكر بكنم ؟
با تبسم يا اخم ؟
با یکی بود و نبود ؟
زیر یک طاق کبود ؟
يا كلاغی كه به خانه نرسيد
قصه گویی بكنم ؟
تك به تك يا با جمع ؟
بدوم يا آرام ؟
من معلم هستم
نيمكت ها
نفس گرم قدم های مرا می فهمند
بالهای قلم و تخته سياه
رمز پرواز مرا می دانند
سيب ها
دست مرا می خوانند
من معلم هستم
درد فهميدن و فهماندن و مفهوم شدن همگی مال منست ،
من معــــــــــــــلم هستم …

 

 

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد

آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند ، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد برای حل این مشکل ….

آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردندتحقیقات بیش از یک دهه طول کشید ، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت زیر آب کار می کرد ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه ی سانتیگراد کار می کرد.

روس ها راه حل ساده تری داشتند آنها از مداد استفاده کردند!

 

از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم.
مرد اول می‌گفت:
«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مداد‌های دوستانم را بردارم. روز بعد نقشه‌ام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش می‌رفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم مداد برداشته بودم. ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام می‌دادم، ولی کم‌کم بر ترسم غلبه کردم و از نقشه‌های زیادی استفاده کردم تا جایی که مداد‌ها را از دوستانم می‌دزدیدم و به خودشان می‌فروختم. بعد از مدتی این کار برایم عادی شد. تصمیم گرفتم کار‌های بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر مدرسه گسترش دادم. خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفه‌ای بود تا اینکه حالا تبدیل به یک سارق حرفه‌ای شدم!»
مرد دوم می‌گفت:
«دوم دبستان بودم. روزی از مدرسه آمدم و به مادرم گفتم مداد سیاهم را گم کردم. مادرم گفت:«خوب چه کار کردی بدون مداد؟» گفتم:«از دوستم مداد گرفتم.» مادرم گفت خوبه و پرسید که دوستم از من چیزی نخواست؟ خوراکی یا چیزی؟ گفتم نه. چیزی از من نخواست. مادرم گفت:«پس او با این کار سعی کرده به دیگری نیکی کند، ببین چقدر زیرک است. پس تو چرا به دیگران نیکی نکنی؟» گفتم:«چگونه نیکی کنم؟» مادرم گفت:«دو مداد می‌خریم، یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکن است مدادش گم شود. آن مداد را به کسی که مدادش گم می‌شود می‌دهی و بعد از پایان درس پس می‌گیریم.» خیلی شادمان شدم و بعد از عملی کردن پیشنهاد مادرم، احساس رضایت خوبی داشتم آن‌قدر که در کیفم مداد‌های اضافی بیشتری می‌گذاشتم تا به نفرات بیشتری کمک کنم. با این کار، هم درسم خیلی بهتر از قبل شده بود و هم علاقه‌ام به مدرسه چند برابر شده بود. ستاره کلاس شده بودم به گونه‌ای که همه مرا صاحب مداد‌های ذخیره می‌شناختند و همیشه از من کمک می‌گرفتند. حالا که بزرگ شده‌ام و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفته‌ام و تشکیل خانواده داده‌ام، صاحب بزرگ‌ترین جمعیت خیریه شهر هستم.»